بهار شاعران در کابل [fr]

عصر روز دوشنبه 4 می 2015 (مطابق به 14 ثور 1394)، سفارت فرانسه و انستیتیوت فرانسه در افغانستان با شراکت دیپارتمنت فرانسوی پوهنتون کابل، یومء "بهار شاعران" را در مقر فرانسه جشن گرفتند.

با گرامیداشت از روزء "بهار شاعران" با حضورداشت شخصیت ها و دوستان افغان به هنر شعر ارج گذاشته شد. هنر شعر و شاعری ابزار گفتمان و قُرب است که درب تبارز یک زبان حقیقی را می گشاید و در مسیرء تفاهم باهمی میان فرهنگ ها نقش مدد رسان دارد. گاهی تنها مفهوم آزادی خواه در اینجا باشد یا در مرزو بوم دیگری، قدرتء پیشکش مفکوره ها را بواسطهءهنر شعر که آرمان جهانی است در راستای برادری و شنیدن مخاطب، افاده می کند.

در مقابل حضارِ سراپا هوش و گوش ، آقای نجیب منلی مشاور فرهنگی شورای امنیت ملی، تاریخچهء موَجز ولی فصیح شعر افغانستان را بیان نمود و با شایستگی خاص به زبان فرانسوی یک شعر لوئی اراگون شاعر شهیر فرانسوی را به قرائت گرفت. متعاقباً، 15 تن از محصلینی علاقه مند شعر مربوط به صنوف سوم و چهارم دیپارتمنت فرانسوی پوهنتون کابل، در حالیکه دو موسیقی نواز جوان و پُر استعداد، آهنگ های شوپین، تارِگا و احمد ظاهر را با پیانو و گیتار می نواختند، پارچه های اشعار دیروز و امروز، اینجا و از افق دیگر را به زبان های فرانسوی، پشتو و دری به خوانش گرفتند.

این پروگرامی اهداَ شده به شعر، حاضرین آگاه هنر شعر و شاعری را مفتون خود ساخت و ترکیبی بود از رباعیات، اشعار کلاسیک و معاصر شاعران زن افغان، مانند رابعهءبلخی، نازو انا ... و پروین پژواک. برنامهء شعر خوانی بالاخره با صرف عصریه ای که از سوی سفارت به مهمانان گرانقدر هنر در باغ مقر سفارت تعبیه شده بود، اختتام یافت.


سحرګه وو د نرګس لېمه لامده
څاڅکي څاڅکي یې له سترګو څڅیده
ما وې څه دي ښکلیه ګله ولې ژا‌‌ړې ؟
وې یې عمر مې یوه خوله خندېده

نازو انا (متولد سال 1650 میلادی)


عشق او مرا باز آورد در بند
کوشش بسیار نیامد سودمند !
عشق دریاییست کرانه ناپدید
کی توان کرد شنا، ای هوشمند !
عاشقی خواهی که تا پایان بری
بس که بپسندید باید ناپسند !
زشت باید دید یء انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند.

رابعهءبلخی (شاعرهء قرن دهم میلادی


بر مزار شگوفه

وه چه خاموش آمدست بهار !
زخم بردوش، آمدست بهار
ابرها، تشنه کام و بی بارند
اخگر بغض در گلو دارند،
قامت سبز باغ سوخته است
لب ز لبخند شاد دوخته است
آبله جوش گشته است درخت،
بی تب و توش گشته است درخت
باز از دشت داغ روییده،
شب به چشم چراغ روییده.
باز این آسمان سیه پوش است،
باز این باغ شعله بر دوش است.
چلچله باز بیقرار شده،
مرثیه خوان لاله زار شده است.
سبزه، در دیده ها، شرار شده
دیده گان شگوفه تار شده.
شعر باران هوای غم دارد،
بر مزار شگوفه می بارد.

لیلا صراحت روشنی


انتظار

با ما، شب ها، ستاره ها
از درد می سوزند.
با ما، شب ها، ابرها
از غم می گریند.
با ما، شب ها، برگ ها
از ترس می لرزند.
با ما، شب ها، بادها
از خشم می وزند.
و ما، درین شب های تاریک
لبریز فریادهای بیصدا،
با مشعل های دعا
در انتظار سحریم ... .

پروین پژواک


تاریخ نشر 10/05/2015

قسمت بالایی صفحه